فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
290
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
شعر « 1 » للّه حذوة غضب اوقدت ضرما « 2 » * و لمح برق سنان في الوغى اضطرما طنطنهء كورگه و كوس نداى بؤس در داد و از صداى وحشت افزاى نفير نداى : فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ [ 74 / 8 ، 9 ، 10 ] هر سو در افتاد . مثنوى « 3 » مهِ توق بر اوجِ منجوق رفت * صداى كورگه به عيّوق رفت نفير از مهابت چو ناقور بود * دمِ كرّنا « 4 » نفخهء صور بود دليران آق قوينلو ، همچو شيران جنگجو به خون صوفيان دست گشادند و سنان آبدار [ و ] دشنه را همچو اسنان گرگ گرسنه « 5 » در صوف پوشان ميش صورت نهادند . صوفيان فدايى نيز به بازوى زور آزمايى مرديها كردند و روى كار دليرانه به كارزار آوردند . شيخ حيدر به دست برد مردى ، نبردى كرد كه داستان رستم دستان را ( 152 - پ ) به خاك برآورد و در ميدان جلادت توسنى دوانيد كه نام اسفنديار را از صفحهء روزگار محو گردانيد . به هر طرف كه رخش شيرى تاختى ، نفور در ناموران [ ميدان ] دليرى انداختى و به هر سو كه همچو اجل رو نهادى ، هيچ پهلوان نامدار بر جا نايستادى . و چون در تنگناى جبال « 6 » جنگگاه اختيار كرده بود و عساكر منصور كه به قوت [ چو ] شير و [ در ] عدد [ چون ] مور بودند به واسطهء تلال و وهاد به يك دفعه رو به دو نمىتوانستند نهاد ، جوق جوق رو به مصاف جنگ مىنهادند و داد مردانگى و فرهنگ مىدادند . نخست كسى كه در عرصهء شيخ رخ مردى نمود : [ بيت ] جوان پهلوان مردِ همّت بلند * ميانِ دليران يلِ ارجمند ولى آقا ايشيك آقاسى « 7 » بود ، كه با تيغ آتش آهنگ در درياى آتش « 8 » جنگ همچو نهنگ
--> ( 1 ) . P : « شعر » ندارد . ( 2 ) . K : حرم . ( 3 ) . KP : شعر . ( 4 ) . P : كرهنا . ( 5 ) . P : گسنه . ( 6 ) . PF : خيال . ( 7 ) . KP : آغا كه ايشيك آغاسى بود . ( 8 ) . PF : آتشى .